تبليغاتX
سکوت سرشار از نگفته هاست

سکوت سرشار از نگفته هاست

و این جهان پر از صدای پای مردمی است همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند

سالهاست که گم گشتی و من برای یافتنت تنها خودم را گم کردم ..........

و  تو بی هیچ نگاهی به اعماق تنهاییم

 آنگاه که تمام هستی ام در هستی ات گره می خورد..

چون مسیح به صلیبم کشیدی در گناهم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 21:23  توسط سایه  | 

خستگی اقوامی که به کلی از یادها رفته اند بر پلکهای چشم من سنگینی می کند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 12:40  توسط سایه  | 

م.ج

در خماری روز گم گشتم

 تهی بودم از خود

در کوچه های فراق

به حراج گذاشتم تو را

و فروخته شدم به هیچ

ابرها سنگینند

و آغوشم برای تو تنگ است

تا کجا می خوانی مرا................

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 14:38  توسط سایه  | 

سال نو بر ایرانیان مبارک

بوی جان می آید اینک از نفس های بهار دستهای پر گل اند این شاخه ها ؛ بهر نثار با پیام دلکش " نوروزتان پیروز باد " با سرود تازه " هر روزتان نوروز باد " شهر سرشار است از لبخند ؛ از گل ؛ از امید تا جهان باقی ست این آئین جهان افروز باد

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 10:4  توسط سایه  | 

حق با تو بود می بایست می خوابیدم

غصه که داری ، یه نگاه به آدم ها می اندازی، پیش خودت فکر می کنی که همه شاد و خندونن.. این غم فقط مال تو هست و هیچ کس جز تو تجربه اش نکرده  اما وقتی وارد جزء جزء زندگیه اونا میشی ، و پای درد و دلشون میشینی می بینی که غم تو در برابر غم بعضی های اونها هیچی به حساب نمی یاد....

امسال با همه خوبی ها و بدی هاش هم داره تموم میشه... هر سال این موقع ها یه شور و حال دیگه ای داشتم برای سال جدید... همیشه سال نو به معنی زنده شدن بود و از نو ساختن ... وقتی سال جدید می اومد همه کهنگی سال قبل و دور می ریختم و گذشته ها رو فراموش می کردم و خودم رو از نو میساختم... از همون روز اول عید برای سال جدید برنامه ریزی می کردم ....

مسخره است اما انگار امسال خالی شدم... خالیه خالییییییی .. نمی دونم چرا امشب یهو دلم گرفت وقتی به سال نو فکر می کردم...

وقتی از خودت رها میشی دیگه رها شدی جای برگشتی نمی مونه ، تنها چاره اینه که به راهی که در پیش داری ادامه بدی بلکه بتونی به مقصد مناسبی خودتو بروسونییییییییییییی.

همیشه از خطا رفتن واهمه داشتم.. مدرسه که می رفتم از دبیرمون سوال کردم چرا ما قدردانی خودمون را به خاطر نعمات خدا در قالب نماز بیان می کنیم؟؟؟ تنها پاسخی که شنیدم این بود که می تونم نماز نخوندن را تجربه کنم..

من هیچوقت این کار و نکردم چون ترسیدم که خطا برم....

اما حالا می خوام خطا کنم... مطمئنم که خدا جای خطا کردن را برای ما گذاشته.. مگه نه که آدم جایزالخطاست؟؟؟ منم می خوام به سهم خودم خطا یرم بلکه بتونم خودمو نه به دیگران فقط و فقط به خودم ثابت کنم...

از این صراط المستقیم ی که دیگران بهم نشون دادن خسته ام ... همه چیز مثه یه سراب می مونه ...

می خوام برم بلکه خودمو پیدا کنم...

وقتی رها می شی از همه باید ها و نباید ها رها می شی ،  از همه تعریف ها و معیار هایی که یه عمر برای خودت قانون کردی... باید از نو تعریف کنی هستی رو....قانون جدید ، معیار جدید ... مسلم هست که تضاد پیش میاد بین گذشته و امروز....

تضاد و کشمکش لحظه سختیه اما سخت ترین مرحله رها شدگیه....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 23:32  توسط سایه  | 

م.ج

در خم آن کوچه

عقرب های گزنده

در تیک تاکشان زمین می خورند

و تو چون منجی

ظهور می کنی بر تباهی قلبم

...

...

این منم که در تو می شکنم

یا تویی که در من زنده می شوی؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 23:14  توسط سایه  | 

م . ج

من از تو بيزارم

لطفا بمير

و از نو زاده شو

 

در گذر بودن و نبودن

رميده در سايه هدايت اين پيامبران دروغين

دست ظلم خوابم را آشفته مي سازد

لطفا مرا بيدار كن

من از خوابيدن خسته ام

 

عصايت را به من بده موسي

مي خواهم معجزه كنم

فريادم گر چه كوتاه است

مي بلعد ريسمان ريا را

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 22:26  توسط سایه  | 

دنیا پر از سگ است و جهان سر بسر سگی است

غیر از وفا تمام صفات بشر سگیست

آدم بیا و از سر خط آفریده شو

دیگر لباس تو به تن هر پدرسگیست

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 10:38  توسط سایه  | 

من از این سکوت دلخراش آزرده ام

اون کسی که چتر و ساخت عاشق بود؟

نه عزیز دل دل من آدم بود

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 10:33  توسط سایه  | 

عجب روزگاریه...

اونهایی که دوستمون دارن دوستشون نداریم

اونهایی رو که دوست داریم دوستمون ندارن....

عشق سوء تفاهمی است که با گفتن متاسم فراموش می شود... 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 20:54  توسط سایه  |